پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - آزادي سياسي در انديشه و سيرهي علوي - لک زایی شریف

آزادي سياسي در انديشه و سيره‌ي علوي
لک زایی شریف

پرسش اصلي مقاله‌ي حاضر اين است كه آيا مي‌توان از امكان و اعمال آزادي سياسي در انديشه‌ي امام علي عليه‌السلام سخن گفت؟ و آيا اساسا مي‌توان در انديشه‌ي سياسي ايشان مصاديق و سازوكارهايي براي آزادي سياسي پيدا كرد؟
در پاسخ به سؤال فوق دو فرضيه وجود دارد: يكي اين كه بحث‌هايي نظير آزادي، به ويژه آزادي سياسي در اسلام مسبوق به سابقه نبوده و نمي‌توان در انديشه‌ها و متون اصيل اسلامي سراغي از آن‌ها گرفت؛ زيرا اين بحث‌ها مقتضاي دوران مدرنيته است كه از دوره‌ي مشروطيت وارد فضا و ادبيات سياسي ايران شده است. به اين ترتيب در اين نگاه نمي‌توان به متون و انديشه‌هاي اصيل اسلامي براي نوع آزادي سياسي تمسك جست. بنابراين آزادي سياسي و مصاديق آن ـ مانند: حق تعيين سرنوشت، آزادي بيان، آزادي انتخابات و رأي دادن، تشكيل اجتماعات و احزاب سياسي و آزادي مطبوعات و... ـ اقتضاي زندگي سياسي كنوني است و نمي‌توان سابقه‌اي براي آنها در گذشته پيدا كرد. آنچه در گذشته وجود داشته، بحث از آزادي معنوي، با تأكيد بر جنبه‌هاي دروني فردي است و نه جنبه‌هاي بروني و اجتماعي كه با آزادي سياسي نسبتي مي‌يابد.
فرضيه‌ي دوم بر خلاف فرضيه‌ي اوّل معتقد است كه: مي‌توان از امكان و اعمال آزادي سياسي در انديشه و عمل امام علي عليه‌السلام سخن گفت و مصاديقي براي آن جست‌وجو كرد. و اساسا بحث از آزادي سياسي در انديشه و متون اصيل اسلامي مسبوق به سابقه بوده و چيزي نيست كه پس از فضاي مدرنيته و در غرب پديد آمده باشد. مصاديق آزادي سياسي؛ نظير آزادي بيان، حق تعيين سرنوشت، آزادي انتقاد و آزادي گروه‌هاي سياسيِ مخالف و... در حكومت امام علي عليه‌السلام وجود داشته است و تنها امروزه شكل ظاهري آنها تغيير نموده، اما محتوا و مضمون همان است. به عنوان مثال در اين فرضيه، از امر به معروف و نهي از منكر، يك برداشت دموكراتيك و آزادي گرايانه مي‌شود كه نقش اساسي و مهم آن در حكومت آشكار مي‌گردد؛ زيرا مردم با عنايت به اين اصل، به امر نظارت بر حكومت و حاكمان پرداخته و هر گونه نارسايي و نابساماني و انحرافي را در حاكمان ببينند ـ بدون اين كه عوارض منفي براي افراد داشته باشد و از عواقب آن وحشت داشته باشند ـ گوشزد مي‌كنند و حاكمان نيز متقابلاً پاسخ‌گو هستند.
دو فرضيه‌ي فوق در پاسخ به سؤال اصلي اين مقاله مطرح و مورد بررسي و آزمون قرار مي‌گيرد. امّا فرضيه‌ي مختار اين پژوهش فرضيه‌ي دوم مي‌باشد و طبيعتا اثبات اين فرضيه، ابطال فرضيه‌ي ديگر را به همراه خواهد داشت؛ لذا اين پژوهش در چند بخش سامان يافته است، ابتدا از مفهوم آزادي سياسي بحث مي‌شود و سپس سازوكارهاي آزادي سياسي در انديشه و عمل امام علي عليه‌السلام مورد بررسي قرار گرفته و به سه مصداق از مصاديق متعدد آزادي سياسي اشاره خواهد شد كه عبارت‌اند از: ١. نصب حاكم و انتخاب حكومت؛ ٢. آزادي انتقاد و اعتراض؛ ٣. آزادي گروه‌ها و جريان‌هاي سياسي.و در پايان نيز جمع بندي و نتيجه‌گيري مباحث خواهد آمد.
مفروض اين پژوهش اين است كه انسان آزاد آفريده شده و موجودي مختار مي‌باشد، بنابراين در طول زندگي خويش آزادانه دست به تصميم‌گيري و انتخاب مي‌زند و به هر سوي كه بخواهد مي‌تواند حركت كند. زندگي انسانها بر اساس جبر پايه ريزي نشده و اگر اين گونه بود، اساسا دعوت پيامبران الاهي نيز چيز مطلوبي نبود. آن چه مي‌توان از اساس دعوت پيامبران آموخت، جنبه‌ي مختار بودن و آزدي انسان در تعيين راه و روش زندگي خويش است. پيامبران الاهي انسانها را به سوي حق و حقيقت فرا مي‌خوانند و انسان‌ها در پذيرش و عدم آن مختارند.
به هر ترتيب مسأله‌ي آزادي و آزادي سياسي، يكي از اساسي‌ترين بحث‌هاي سياسي روز جامعه ما است. جست‌وجو در انديشه و رفتار امام علي عليه‌السلام راه گشاي چالش‌هايي است كه بر سر راه آزادي در جامعه‌ي ما وجود دارد. فايده‌ي انجام چنين پژوهش‌هايي ـ علاوه بر آشنايي با انديشه و رفتار امام علي عليه‌السلام درباره آزادي ـ مي‌تواند راه كار و سازوكاري براي افراد و نهادهاي موجود در جامعه باشد، كه به آن حضرت تأسي نموده و از انديشه و رفتار آن حضرت پيروي كنند، تا از اين طريق بتوانيم به برپايي يك نظام سياسي مطلوب دست يابيم.

چيستي آزادي سياسي
در پاسخ به اين سؤال كه «آزادي سياسي چيست؟» برداشت‌ها و تعاريف مختلفي ارائه شده است. گروهي آزادي سياسي را به معناي مقدار آزادي مخالفان در يك حكومت دانسته‌اند. بر طبق اين تعريف، آزادي سياسي، با آزادي مخالف در چارچوب قانون محك مي‌خورد. در اين مورد مخالفان بايد بتوانند آزادانه و البته در چارچوب قانون به ابراز نظر بپردازند، از حكومت و حاكمان انتقاد كنند و براي دست يابي به قدرت، با استفاده از راه‌هاي قانوني اقدام نمايند. مقصود از قانون در اين جا اراده‌ي حاكمان نيست، بلكه در يك جامعه‌ي آزاد، «قانون» مستقل از اراده‌ي مجريان و كارگزاران حكومت وضع مي‌شود، نه اين كه اراده‌ي حاكم، قانون محسوب شود. به هر حال اعمال حقوق اجتماعي توسط شهروندان و مخالفان ـ بر اساس قانون ـ آزادي سياسي ناميده مي‌شود.١
در معنايي ديگر از آزادي سياسي به نقش افراد در جامعه اشاره شده است و اين كه مردم بتوانند در امور سياسي جامعه نقش داشته و نظام سياسي را به سمت مطلوب خويش هدايت كنند. در اين تعريف ملاك و معيار شركت در فعاليت‌هاي اجتماعي، قطع نظر از وابستگي‌هاي قومي، زباني، نژادي، و ديني دانسته شده و امكان و اعمال آزادي سياسي براي همه‌ي شهروندان جامعه تأكيد شده است. طبيعي است، وقتي اختلاف رأي و نظر پديدار شود، ملاك، رأي اكثريت است و ديگران نيز بايد از آن تبعيت كنند.٢
در تعريفي ديگر، بر انواع آزادي سياسي تأكيد شده است و اين كه مردم از حق انتخاب، فعاليت سياسي، انتشار روزنامه، ايجاد تشكل‌ها، احزاب، اجتماعات سياسي و بيان افكار و نظرات سياسي برخوردار بوده و مي‌توانند آزادانه در همه‌ي اين امور شركت جسته و آنها را انجام دهند.٣ البته تعاريف ديگري از آزادي سياسي به عمل آمده است كه در آنها نيز به نوعي به نقش مردم و تأثيرگذاري آنان در حكومت تأكيد شده است.٤
جمع بندي تعريف‌هاي فوق اين است كه در همه‌ي آنها به نوعي از نقش مردم سخن به ميان آمده و به ميزان تأثير گذاري آنها در حكومت اشاره شده است. شايد بتوان گفت: نكته‌اي كه در تعاريف فوق فراموش شده، اين است كه، به نقش حكومت در برابر مردم اشاره نشده و تنها از نقش مردم و اعمال آزادي آنها سخن گفته شده است. در تعريف آزادي سياسي، همان گونه كه به نقش مردم اشاره مي‌شود، بايد به نقش حكومت نيز اشاره شود.
اگر آزادي سياسي را به رابطه‌ي متقابل مردم و حاكمان تعريف كنيم، جنبه‌ي مغفول مانده نيز كامل خواهد شد. آزدي سياسي، همان گونه كه به نقش مردم در حكومت و ميزان تأثيري گذاري آنها اشاره دارد، به نقش حكومت نيز در برابر مردم نيز اشاره خواهد داشت و در واقع رابطه‌اي متقابل و دو سويه را به تصوير مي‌كشد. رابطه‌اي كه در آن، از سويي مردم به اعمال آزادي مي‌پردازند و از سويي حكومت نيز به خواسته‌هاي مردم توجه مي‌كند و در مقابل آن‌ها پاسخ‌گو بوده و عكس العمل مناسب از خود نشان مي‌دهد.
در اين تعريف، آزادي سياسي در واقع رابطه‌ي متقابل مردم و حاكم است. يك طرف آن به تأثير گذاري مردم در حكومت اشاره داشته و طرف ديگر، سازوكارهايي است كه بر عهده‌ي دولت است، كه يكي از آنها برقراري نظم و امنيت در جامعه مي‌باشد. در جامعه‌اي كه از هرج و مرج مي‌رنجد و نا امني وجود دارد، نمي‌توان از امكان و اعمال آزادي سياسي و نقش و تأثيري گذاري مردم در حكومت سخن گفت؛ زيرا در اين جامعه مردم به دنبال آرامش و برقراري فضاي امن در زندگي خويش هستند. بنابراين از دست دادن آزادي‌هاي سياسي را به برقراري امنيت و آرامش ترجيح مي‌دهند.
بنابراين آزادي سياسي بيان رابطه‌ي دو سويه‌ي شهروندان و حاكمان در يك نظام سياسي است. مردم و زمامداران جامعه هر يك وظايف و كاركردهايي بر عهده دارند كه با انجام آنها، اين رابطه شكل گرفته و معنا مي‌يابد؛ لذا در چنين نظامي مي‌توان از امكان و اعمال آزادي سياسي و سازوكارهاي آن گفت‌وگو كرد.

سازوكارهاي آزادي سياسي
الف:نصب حاكم و انتخاب حكومت
اساسي‌ترين بحث در آزادي سياسي اين است كه آيا انتخاب يك حكومت و حاكم به رأي و نظر آزادانه‌ي مردم بستگي دارد، يا اين كه بايد به اجبار نوع حكومت و شخص حاكم را بر مردم مسلط نموده و آنان را به اطاعت از حاكمي كه هيچ انس و الفتي با او ندارند وادار ساخت؟ بي ترديد پاسخ منفي است و نمي‌توان نوع حكومت و شخص حاكم را بر مردم تحميل كرد. حتي رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هنگامي در مدينه نظام سياسي بر پا ساخت كه مورد پذيرش و قبول مردم آن سامان قرار گرفت.
امام علي عليه‌السلام نيز هم چون رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هنگامي كه با اقبال مردم روبه رو شد، تن به حكومت سپرد و رهبري جامعه را بر عهده گرفت. چنان كه در طي ٢٥ سال گذشته، به هر دليل ممكن، مورد پذيرش مردم قرار نگرفته بود. البته آن حضرت در مراحل و موارد گوناگون، اعتراض خود را نسبت به حكومت و حاكم آن آشكار ساخته بود كه حق وي را كه همانا جانشين حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بوده است، غاصبانه از چنگ ايشان در آورده و حكومت را از ايشان دريغ كرده‌اند. به عنوان مثال آن حضرت در خطبه‌ي معروف به شقشقيه مي‌فرمايد: «هان به خدا سوگند! جامه‌ي خلافت را در پوشيد و مي‌دانست، خلافت جز مرا نشايد، كه سنگ آسيا تنها گرد استوانه به گردش درآيد.»٥
عدم اقبال عمومي به امام علي عليه‌السلام براي در اختيار گرفتن حكومت، سواي جانشيني ديني و معنوي وي از سوي خداوند؛ يعني «امامت» است. امامت ايشان و مرجعيت ديني حضرت علي عليه‌السلام هيچ دخلي به پذيرش و عدم پذيرش مردم نداشت و در واقع منصبي الاهي و معنوي بود. اما اينكه آن حضرت در مرتبه‌ي يك حاكم و فرمان روا و رهبر جامعه قرار گيرد، مي‌بايست از سوي مسلمانان مورد پذيرش قرار مي‌گرفت و چنين امري پس از گذشت ٢٥ سال از وفات حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ميسر شد. و خسران عظيمي از اين ناحيه بر امت نوپاي اسلامي وارد آمد.
پس از قتل عثمان، مردم گروه گروه به سوي آن حضرت روي آورده و با اصرار فراوان رهبري ايشان را آزادانه پذيرا شدند. امام اين لحظه را اين گونه توصيف مي‌كند:
«شما دست بيعت دراز مي‌كرديد و من به علامت اكراه دست خود را پس مي‌كشيدم. شما دست خود را براي بيعت باز مي‌كرديد و من به عكس، به علامت امتناع از قبول، دست خود را مي‌بستم. ولع و تشنگي نشان داديد؛ مانند شتران تشنه كه به آب مي‌رسند، ازدحام به قدري بود كه كفش‌ها از پاها و رداها از دوش‌ها افتاده، ضعفا پامال شدند، مردم مدينه و كساني كه حاضر به بيعت بودند آن قدر اظهار خوشحالي و بهجت كردند، تا آنجا كه كودكان به پيروي از بزرگان غرق در شادي بودند، پيران سالخورده با كمال ضعف و ناتواني آمدند كه بيعت كنند، بيماران با مشقت فراوان از بستر بيماري به خاطر بيعت حركت كردند و آمدند، حتي زنان و دختران براي بيعت كردن سر از پا نمي‌شناختند.»٦
موارد متعددي در «نهج البلاغه» آمده، كه حضرت در آنها به توصيف صحنه‌ي بيعت مردم با خود پرداخته است.٧ به هر تقدير مردم آزادانه به انتخاب امام براي حكومت تن دادند، امام عليه‌السلام در نامه‌اي كه به مردم كوفه مي‌نويسد، اين مسأله را يادآوري كرده و مي‌گويد: «بايعني الناس غير مستكرهين و لا مجبرين، بل طائعين مخيّرين؛ پس با من بيعت كردند، نه از روي اكراه، و نه از روي اجبار، بلكه فرمانبردار و به اختيار».٨
در برخي موارد نيز امام از اين كه خلافت و حكومت به وي تحميل شده است، سخن به ميان آورده و نسبت به آن اظهار عدم تمايل كرده و مي‌گويد: «به خدا، كه مرا به خلافت رغبتي نبود و به حكومت حاجتي نه، ليكن شما مرا بدان واداشتيد و آن وظيفه را به عهده‌ام گذاشتيد.»٩ در موارد متعدد ديگري نيز آن حضرت يادآوري مي‌كند كه بيعت مردم با ايشان، بدون هر گونه اجبار و اكراهي بوده است و بيعت كنندگان، آزادانه و با اختيار تمام ايشان را به حكومت برگزيده و با آن حضرت بيعت كرده‌اند.١٠
بنابراين پذيرش حكومت امام علي عليه‌السلام توسط مردم با طوع و رغبت و آزادانه انجام گرفته و امام نيز در سخنان خود در «نهج البلاغه» بر اين حق صحه گذاشته است. آن حضرت حكومت خويش را به پذيرش آزاد مردم متكي كرده و آن را يك جنبه‌ي قوّت حكومت خويش بر مي‌شمارد. وقتي مردم آزادانه به حكومتي تن ندهند، بي ترديد در برابر آن كارشكني كرده و مخالفت و نارضايتي خويش را با ابزارهاي گوناگون آشكار و نمايان خواهند كرد. پذيرش آزادانه‌ي حكومت و شخص حاكم توسط مردم، كارايي اين حكومت را به نحو چشم‌گيري بالابرده و ضامن حضور مردم در صحنه‌هاي گوناگون خواهد شد. در اين صورت كارشكني‌ها و عدم كارايي حكومت نيز به حداقل خود رسيده و نظام به سمت اهداف مورد نظر، با توجه به حمايت مردم حركت خواهد كرد.
در يك جمع بندي از سخنان امام علي عليه‌السلام ـ كه در «نهج البلاغه» گرد آمده است ـ مي‌توان گفت كه: سخنان ايشان درباره‌ي نحوه‌ي به حكومت رسيدن و نصب حاكم و انتخاب حكومت توسط مردم به دو گونه مطرح شده است: يكي اين كه در برخي موارد ايشان به صراحت از حق خود ياد كرده، خلافت و حكومتِ بر مردم را از آن خود مي‌داند و در موارد متعددي نيز يادآور مي‌شود كه اين حق مسلم ايشان غصب شده است. در موارد ديگري نيز به نظريه‌ي انتخاب حكومت و حاكم توسط مردم اشاره داشته و حكومت زورمدارانه و سلطه گرانه را بر نمي‌تابد و مردم را در اين زمينه صاحب نقش و اثر مي‌داند. لازم به ذكر است كه موارد متعددي از اين قبيل در مقاله‌ي حاضر آمده است.
به اين ترتيب شايد بتوان گفت، وجه جمع اين دو نظريه اين است كه بگوييم: ايشان قائل به نصب الاهي با انتخاب و رجوع مردم به امام هستند. بنابر اين مردم به حكومت مشروعيت نمي‌بخشند و تنها در كارآمدي حكومت نقش خواهند داشت. به هر حال با توجه به اين وجهِ جمع كه بين ديدگاه‌هاي امام علي عليه‌السلام صورت گرفت، بيعت مردم با حاكم و شخص ايشان، نقش مشروعيت بخشي نخواهد داشت و تنها در مقبوليت و كارآمدي حكومت نقش دارد؛ به سخن ديگر، مشروعيتِ حاكم، الاهي است، ولي تشكيل حكومت و نظام سياسي در گرو پذيرش مردم است.

ب: آزادي انتقاد
يكي از مصاديق آزادي سياسي، آزادي در انتقاد از عملكرد زمامداران و كارگزاران نظام سياسي است. انتقاد، جريان دو سويه؛ يعني بيان قوّت‌ها و ضعف‌ها است، اما غالبا مقصود از انتقاد بيان نارسايي‌ها و نابساماني‌هاي موجود در سطح جامعه است. وقتي سخن از عرصه‌ي اجتماع به ميان مي‌آيد، مخاطبِ انتقاد، حاكم و مسئولان هستند كه به تنظيم امور جامعه مي‌پردازند. به اين ترتيب مردم به بيان مشكلات و معضلات اجتماعي پرداخته و با طرح كاستي‌ها، حكومت را به چاره جويي و حل مشكلات و معضلات فرا مي‌خوانند.
امام علي عليه‌السلام علاوه بر اين كه انتقاد از مسئولان را آزاد مي‌داند، حتي مردم را تشويق مي‌نمايد تا بدون ترس و اضطراب، زبان به انتقاد بگشايند و به طرح آن چه سد راه پيشرفت خود و جامعه است بپردازند و خطاهاي دولتمردان را آشكارا مطرح سازند و براي از بين بردن موانع و جبران خطاها ارايه‌ي طريق نمايند. ايشان در فرمان خويش به «مالك اشتر» درباره‌ي اين كه مردم بايد آزادانه و بدون لكنت زبان و هرگونه ترس و اضطرابي به ابزار رأي و نظر خود بپردازند مي‌فرمايد:
«بخشي از وقت خود را خاص كساني قرار بده كه به تو نياز دارند. خود را براي كار آنان فارغ دار و در مجلس عمومي بنشين و در آن مجلس در برابر خدايي كه تو را آفريده فروتن باش، سپاهيان و يارانت را كه نگهبانانند، يا تو را پاسبانانند، از آنان باز دار، تا سخنگويِ آن مردم، بي‌هيچ درماندگي در گفتار با تو گفت‌وگو كند، كه من بارها از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله شنيدم كه مي‌فرمود: (هرگز امتي پاك و آراسته نگردد كه در آن امت [بي آن كه بترسند] و در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند.) و درشتي كردن و درست سخن نگفتن آنان را برخود هموار كن و تندي بر آنان و خود بزرگ‌بيني را از خود بران، تا خدا بدين كار درهاي رحمت خود را برروي تو بگشايد و تو را پاداش فرمانبري عطا فرمايد.»١١
در انديشه و عمل امام علي عليه‌السلام انتقاد چنان كه بسياري مي‌پندارند، امري مذموم و نكوهيده نيست، بلكه آنان كه با زبان و قلم به انتقاد مي‌پردازند، هم‌چون آينه‌اي شفاف و زلال‌اند، كه آنچه آلودگي و ناراستي است، بي هيچ چاپلوسي و تمليقي وا مي‌تاباند. توصيه و تأكيد امام علي عليه‌السلام در نامه‌ي خود به مالك اشتر اين است كه نزديك‌ترين كسان وي بايد افرادي باشند كه هم‌چون آينه همواره سخن حق را، هر چند تلخ در گوش وي زمزمه مي‌كنند. و حضرت در جاي ديگر مي‌فرمايد:
«و آن كس را بر ديگران برگزين كه سخن تلخ حق را به تو بيش‌تر گويد، و در آن چه كني ياگويي [و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد] كم‌تر ياري‌ات كند. و به پارسايان و راستگويان بپيوند، و آنان را چنان بپرور كه تو را فراوان نستايند، و با ستودن كار بيهوده‌اي كه نكرده‌اي خاطرت را شاد ننمايد، كه ستودن فراوان، خود پسندي آرد، و به سركشي وا دارد.»١٢
در سخنان امام علي عليه‌السلام موارد متعددي را مي‌توان يافت كه از ديگران انتقاد نموده و انتقاد در نزد وي امري دشوار، نامشروع و نامطلوب نبوده است، بلكه انتقاد بهترين چيزي است كه حاكمان را كنترل و مهار مي‌كند و آنان را از سركشي و طغيان باز مي‌دارد. لبه‌ي تيز انتقادهاي امام، شامل حال كساني مي‌شد كه خلافت را از آن حضرت دريغ ورزيده بودند. از جمله در انتقاد از خليفه‌ي نخست مي‌فرمايد: «هان به خدا سوگند! جامه‌ي خلافت را در پوشيد و مي‌دانست خلافت جز مرا نشايد، كه سنگ آسياتنها گرد استوانه به گُردش درآيد.»١٣
و نيز در انتقاد از خليفه‌ي سوم مي‌خوانيم:
«تا اينكه سومين قوم؛ يعني عثمان به مقصود رسيد و هم چون چارپا بتاخت، و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت و پياپي دو پهلو را آكنده كرد و تهي ساخت. خويشاوندانش با او ايستادند، و بيت المال را خوردند و بر باد دادند.؛ مانند خوردن شتر با ميل تمام گياه بهار را [چندان اسراف ورزيد] كه كار به دست و پايش پيچيد و پرخوري به خواري و خواري به نگونسازي كشيد.»١٤
انتقاد در صورتي كه از روي حسن نيت و حسن تشخيص صورت گيرد، بهترين ابزاري است كه بدان سبب مي‌توان حق و حقيقت را در جامعه حاكم ساخته و جامعه را به سمت مطلوب هدايت كرد. شهيد «مطهري» ضمن بحث از حقوق مردم بر يكديگر، حكومت امام علي عليه‌السلام را عالي‌ترين مظهر دموكراسي مي‌داند؛ زيرا با آنكه آن حضرت، خود امام است و قدرت‌هاي مادي و معنوي را در اختيار دارد، به مردم جرأت و جسارت انتقاد و اعتراض مي‌دهد.١٥
امام علي عليه‌السلام نه تنها خود به انتقاد مي‌پردازد، بلكه همواره مردم را نيز بدان فرا خوانده و آنان را تشويق و توصيه مي‌كند كه از گفتن حق، به ويژه در نزد حاكم امتناع نكنند، هر چند تلخ و گزنده باشد. در بخشي از سخنان آن حضرت در اين باره مي‌خوانيم: «از گفتن حق باز مايستيد، كه من نه برتر از آنم كه خطا كنم و نه در كار خويش از خطا ايمنم، مگر كه خدا مرا در كار نفس كفايت كند كه از من بر آن تواناتر است.»١٦
انتقادگري و انتقادپذيري در جامعه به افراد امكان مي‌دهد، تا كاستي‌ها را بر ملا و حاكمان را مطلع ساخته و در جهت رفع آن‌ها گام بردارند. امر به معروف و نهي از منكر، مصداق بارز انتقاد و انتقادگري است كه وظايف و مسئوليت سه گانه‌اي را مي‌آفريند: مسئوليتي كه يك فرد مسلمان در برابر ديگر مسلمانان و نيز در برابر دولت اسلامي و هم چنين دولت اسلامي در قبال مردم دارد. شايد بتوان گفت: جنبه‌ي مهم و اساسي اين فريضه‌ي شرعي در آنجا است كه روي امر و نهي با حاكمان باشد و مردم به اين وظيفه‌ي الاهي در برابر زمامداران عمل و آنان را به خير فرا خوانده و از منكر باز دارند. وظيفه‌ي كارگزاران نظام سياسي در برابر چنين نقدهايي، پذيرش و پاسخ‌گويي مناسبِ عملي و قولي است. در چنين صورتي است كه جامعه به سمت صلاح و صواب حركت كرده و روي آرامش و سلامت خواهد ديد.

ج: آزادي گروه‌ها و جريان‌ها
از جمله مصاديق ديگر آزادي سياسي، آزادي گروه‌ها و جريان‌هاي سياسي در حكومت و نقش و تأثير گذاري آنها بر دولت‌مردان و حكومت است. در عصري كه امام علي عليه‌السلام قدرت سياسي را در دست داشت، گروه‌هاي مختلفي بودند و پديد آمدند كه از آزادي عمل بيش‌تري برخوردار بودند. به ويژه كه امام در آغاز خلافت خويش افرادي را كه با وي بيعت نكردند وادار به بيعت نساخت و مخالفت و عدم بيعت آنان را تحمل نمود و در عين حال حقوق اجتماعي و شهروندي آنان را نيز مراعات مي‌كرد.
عملكرد امام درباره‌ي خوارج كه در واقع از اصحاب آن حضرت بودند و در جنگ صفين از صف ياران ايشان جدا شدند، مصداق بارزي از وجود آزادي عمل گروه‌ها و تشكل‌هاي، به ويژه مخالف، در دوره‌ي حكومت امام است. خوارج كه محصول جنگ صفين و تزوير عمروعاص و معاويه و مهم‌تر از همه، جهل خويش بودند، در همان ابتدا متاركه‌ي جنگ نموده و حكميت را بر امام تحميل كردند. در ادامه نيز همين گروه، فرد مورد نظر خود را براي داوري برگزيده و به توصيه‌هاي آن حضرت توجهي نكردند و در نهايت كه متوجه شدند كار آنها اشتباه بوده و راه خطايي را پيموده‌اند، توبه كردند و به امام علي عليه‌السلام نيز فشار مي‌آوردند كه از كار ناكرده و تحميلي كه خود بر آن حضرت كرده بودند، توبه كند.
امام زير بار سخنان آنان نرفت؛ زيرا متاركه‌ي جنگ، پيدايش حكميت، انتخاب ابوموسي اشعري براي حكميت و در نهايت نتيجه‌اي كه از حكميت گرفته شد، هيچ يك با رضايت و تصميم شخص امام نبود، بلكه هر سه به وي تحميل شد و ايشان چاره‌اي جز پذيرش نداشت. به اين ترتيب آن حضرت نمي‌توانست، نسبت به كاري كه از ابتدا با پيدايش آن مخالف و بر خلاف خواست و ميل او بوده، پوزش بخواهد و تسليم خواست خوارج گردد.
خوارج تا پيش از طغيان و قيام مسلحانه عليه حكومت، آزادانه به ابراز رأي و نظر خويش و انتقاد از امام علي عليه‌السلام مي‌پرداختند، اما امام با منطق و استدلال به رد ديدگاه‌هاي آنان مي‌پرداخت و هيچ‌گونه فشار و اجباري بر آنان وارد نمي‌ساخت. آنان از حقوق كامل اجتماعي و شهروندي خويش بهره‌مند بودند، آزادانه با امام و اصحاب به بحث مي‌پرداختند و از عقايد خود دفاع مي‌نمودند. شهيد «مطهري» با توجه به مشي و منش امام علي عليه‌السلام در برابر خوارج مي‌گويد: «شايد اين مقدار آزادي در دنيا بي سابقه باشد كه حكومتي با مخالفين خود تا اين درجه با دموكراسي رفتار كرده باشد.»١٧
بنابراين گروهي؛ مانند خوارج پس از اين كه به مخالفت با امام پرداختند، در حد اعلاي از آزادي برخوردار بودند و هيچ‌گونه فشار سياسي از سوي حكومت به آنان وارد نيامد. البته آزادي آنان تا جايي بود كه دست به سلاح نبردند و عليه امنيت اجتماعي و حكومت مشروع و قانوني به قيام مسلحانه دست نزدند. اما هنگامي كه امنيت عمومي را مختل و عليه حكومت به صورت مسلحانه قيام كردند، ديگر جاي گذشت و آزاد گذاشتن نبود؛ زيرا ديگر مسأله‌ي اظهار عقيده و انديشه مطرح نبود، بلكه به امنيت اجتماعي اخلال وارد آمده و عليه حكومت مشروع به صورت مسلحانه قيام شده بود.١٨
«در نهج البلاغه» درباره‌ي جريان حكميت و نافرماني ياران وي در اين باره مي‌خوانيم:
«من ديروز فرمان مي‌دادم و امروز فرمانم مي‌دهند، ديروز باز مي‌داشتم و امروز بازم مي‌دارند. شما زنده ماندن را دوست داريد و مرا نرسد كه شما را به چيزي وادار كنم كه ناخوش مي‌انگاريد.»١٩
در موردي ديگر نيز نافرماني اصحاب خويش را چنين توصيف مي‌كند:
«شما را از كار حاكميت باز داشتم اما شما سرباز زديد. با من در افتاديد و مخالفت ورزيد، تا اينكه به ميل و خواهش شما رفتار كردم. شما اي سبكسران، اي بي‌خردان نادان، اي ناكسان! من نه بلايي براي شما آوردم و نه زياني برايتان خواستم.»٢٠
حضرت در موارد متعدد ديگري نيز به اين مطلب اشاره مي‌كند كه ياران وي فرمانش را اطاعت نمي‌كنند.٢١ و براي ياري وي و ياري دينِ حق به پا نمي‌خيزند و دست دشمنان را در ستمگري باز مي‌گذارند. امام در خطبه‌هاي متعدد، ياران خود را سرزنش و مذمت مي‌كند. به هر روي ياران و اصحاب وي و گروه‌ها و جريان‌ها در حكومت امام علي عليه‌السلام به اندازه‌اي آزادي عمل داشتند كه، بتوانند عقايد و نظرات خويش را به گوش ديگران برسانند و كسي را ياراي تعرض به آنان نباشد. تنها زماني جلوي آنان گرفته مي‌شد كه سوداي قيام مسلحانه در سر مي‌پروراندند، اسلحه به دست مي‌گرفتند و به ناامني و شرارت مي‌پرداختند. در اين هنگام امام با شمشير به آنان پاسخ مي‌داد، چنان كه با خوارج در نهروان چنين معامله كرد.

نتيجه:
اين كه آيا مي‌توان از امكان و اعمال آزادي سياسي در انديشه‌ي امام علي عليه‌السلام گفت‌وگو كرد و سازوكارها و مصاديقي در انديشه و رفتار امام علي عليه‌السلام در اين باره يافت، سؤال اصلي اين نوشته بود. درپي اين پرسش دو فرضيه مطرح شد. با توجه به فرضيه‌ي نخست كه معتقد بود بحث از آزادي سياسي، بحثي جديد است كه در متون و انديشه‌هاي اصيل اسلامي مسبوق به سابقه نيست، امتناع آزادي سياسي در انديشه و عمل امام علي عليه‌السلام نتيجه گرفته مي‌شود و نمي‌توان سازوكار و مصداقي از آزادي سياسي در انديشه‌ي آن حضرت و به طور كلي انديشه‌ها و مكتوبات كهن و اصيل اسلامي يافت. اين فرضيه در ضمن بحث‌هاي انجام شده ابطال شد.
بر طبق فرضيه‌ي دوم؛ يعني امكان و اعمال آزادي سياسي در انديشه و رفتار امام علي عليه‌السلام به اثبات رسيد و برخي سازوكارها و مصاديق آزادي سياسي در ضمن بحث‌ها ارايه شد. اين فرضيه معتقد است تنها صورت و شكل آزادي سياسي اندكي تغيير يافته است، اما در محتوا و مضمون تغييري حاصل نشده است. در اين فرضيه مسأله‌ي بيعت مردم با حاكم، در جايگاه و همسان با مسأله‌ي رأي و انتخابات در عصر حاضر است و تفسيري آزادي گرايانه از آن مي‌شود.
آزادي سياسي خواه به معناي آزادي فعاليت مخالفان در محدوده‌ي قانون و خواه به معناي نقش و تأثير گذاري مردم در حكومت و خواه به معناي رابطه‌ي متقابل فرد و دولت تفسير و تعريف شود، در هر صورت در انديشه‌ي امام علي عليه‌السلام مي‌توان مصاديق اين تعاريف را پيدا نمود.
در دوره‌ي پنج ساله‌ي حكومت امام علي عليه‌السلام مخالفان ايشان در چارچوب قانون مجاز به فعاليت بودند، به ويژه اينكه به ابراز رأي و نظر و عقايد خويش نيز مي‌پرداختند. هم‌چنين آزادي افراد و گروه‌ها و انتقاد از عملكرد حكومت و حاكم نيز در انديشه‌ي امام مفروض گرفته شده است. حتي ايشان شخصا مردم را تشجيع و تشويق مي‌كردند كه به نقد حكومت و حاكمان و بيان كاستي‌ها و انحرافات بپردازند و جامعه را به صلاح رهنمون شوند. به حاكمان نيز توصيه مي‌كردند كه پذيراي انتقادهاي منتقدين باشند و امنيت آنان را تأمين كنند. انتقاد در انديشه‌ي امام علي عليه‌السلام امري مذموم و ناپسند شمرده نمي‌شود، بلكه راه و روشي است كه بدان وسيله جامعه سامان خواهد يافت. خير و صلاح رعيت و والي در انتقادگري و انتقاد پذيري است.
هم‌چنين در انديشه و عمل امام علي عليه‌السلام ، مردم حق تعيين سرنوشت خويش را دارا هستند و مي‌توانند هر نوع حكومت و شخص حاكمي را پذيرا بوده و به حكومت وي گردن نهند. در اين نگاه، اگرچه امامت و جانشيني حضرت رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله يك امر تعييني و الاهي است، اما پذيرش خلافت و حكومت آن حضرت تحميلي نيست٢٢ ومردم آزادند حاكميت امام را پذيرا شوند و يارد نمايند. همان‌گونه كه در طي ٢٥ سال پس از رحلت رسول اكرم عليه‌السلام مردم و جامعه اقبالي به حضرت علي عليه‌السلام نداشتند و از سوي حضرت نيز هيچ گونه تحميلي در اين باره صورت نگرفت، گر چه در موارد فراوان يادآوري مي‌نمود كه حق ايشان از سوي ديگران غصب شده، لذا پس از گذشت ٢٥ سال امام علي عليه‌السلام در اثر و اقبال و توجه و اصرار مردم پذيراي حكومت شد و آن را وسيله‌ي اقامه‌ي عدالت قرار داد.

پي‌نوشت‌ها:
١. بنگريد به آرنولد روگه: «انتقاد ـ از ـ خود ليبراليسم». در كتاب هگلي‌هاي جوان: گزيده‌ي آثار ترجمه‌ي فريدون فاطمي چاپ دوم، تهران: مركز، سال ١٣٧٣، ص ٢٧١ ـ ٢٤٧ و نيز محسن كديور، «دغدغه‌هاي حكومت ديني» چاپ نخست، تهران: ني، سال ١٣٧٩، ص ٣٥٣ ـ ٣٥٢.
٢. بنگريد به: انديشه‌ي حوزه، سال پنجم، ش ١٧، تابستان ١٣٧٨، ص ١٠٢.
٣. همان، ص ١٠٦.
٤. بنگريد به: منوچهر طباطبايي مؤتمني، «آزادي‌هاي عمومي و حقوق بشر» تهران: مؤسسه‌ي انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، سال ١٣٧٠، ص ٩٦. و نيز كارل كوهن «دموكراسي» چاپ نخست، تهران: خوارزمي، سال ١٣٧٣، ص ١٨٤.
٥. «نهج البلاغه»، ترجمه‌ي سيد جعفر شهيديد. چاپ نخست، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي. سال ١٣٦٨، خطبه‌ي سوم، ص ٩. در مورد اين كه حضرت تصريح مي‌كند كه حق وي؛ يعني حكومت پس از رحلت حضرت رسول(ص) غصب شده است بنگريد به: خطبه‌ي ٦، ص ١٣؛ خطبه‌ي ٢٦، ص ٢٦ و نامه‌ي ٦٢ ص ٣٤٦. گفتني است تمام منابع و ترجمه‌هاي ذكر شده در اين مقاله، از ترجمه‌ي سيد جعفر شهيدي است.
٦. «نهج البلاغه»، خطبه‌ي ٢٢٩، ص ٢٦٢.
٧. بنگريد به: همان، خطبه‌ي ٣، ص ١١؛ خطبه‌ي ٥٤، ص ٤٥ و خطبه‌ي ١٣٧، ص ١٣٤.
٨. همان، نامه‌ي يكم، ص ٢٧١.
٩. همان، خطبه‌ي ٢٠٥، ص ٢٣٩.
١٠. بنگريد به همان: خطبه‌ي ٩٢، ص ٨٥ و نامه‌ي ٥٤، ص ٣٤١ و ٣٤٢.
١١. همان، نامه‌ي ٥٣، ص ٣٣٦.
١٢. همان، ص ٣٢٨.
١٣. همان، خطبه‌ي ٣، ص ٩.
١٤. همان، ص ١٠ و ١١. و نيز درباره‌ي انتقادهاي آن حضرت از خلفا بنگريد به: خطبه‌ي ٣، ص ١٠ كه انتقاد از خليفه‌ي اول است؛ زيرا در حالي كه خود را شايسته‌ي خلافت نمي‌دانست، عمر را براي جانشيني خود برگزيد؛ خطبه‌ي ١٣٠، ص ١٢٨ و ١٢٩ در حمايت از ابوذر در هنگامي كه خليفه‌ي سوم وي را تبعيد كرد و انتقاد از حكومت فاسد وي؛ خطبه‌ي ١٦٤، ص ١٦٨ كه انتقاد از عثمان است در اين كه آلت دست ديگران و افراد پست؛ مانند مروان شده بود. خطبه‌ي ٢٤٠، ص ٢٦٨ و ٢٦٩ در انتقاد از عثمان كه خواسته بود حضرت مدينه را ترك گويد و...
١٥. مطهري، مرتضي «حكمت‌ها و اندرزها» چاپ دوم، تهران: انتشارات صدرا، سال ١٣٧٧.
١٦. نهج البلاغه، پيشين. خطبه‌ي ٢١٦، ص ٢٥٠
١٧. مطهري مرتضي «جاذبه و دافعه‌ي علي عليه‌السلام ». چاپ هيجدهم، تهران: انتشارات صدرا، سال ١٣٧٤، ص ١٣٩.
١٨. بنگريد به همان، ص ١٤٣ و...
١٩. «نهج البلاغه» پيشين، خطبه‌ي ٢٠٩، ص ٢٤١.
٢٠. همان، خطبه ٣٦، ص ٣٧.
٢١. بنگريد به: همان. خطبه‌ي ٢٧، ص ٢٨؛ خطبه‌ي ٣٤، ص ٣٥؛ خطبه ٣٦، ص ٣٧؛ خطبه‌ي ٣٩، ص ٣٨ و...
٢٢. براي توضيح و تفسير بيش‌تر بنگريد به: «مباني نظري قانون اساسي» (مجموعه سخنان آيت‌اللّه‌ سيد محمد حسيني بهشتي)، چاپ نخست، تهران، انتشارات بقعه، سال ١٣٧٧، ص ١٦ـ١٨.